"تست کنکور"
 
تست های فرهنگی هنری

سولات خیلی با حال و متفاوت هستن

برو به ادامه مطلب


برچسب‌ها: تست های كنكور جدید, تست, کنکور, جدید

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ | 23:36 | نویسنده : سـیـلور |
اولا؛ سرعت زیاد موجب تصادف میشه و اونوقت که در تلفات اینترنتی هم مثل تلفات جاده ای تو دنیا اول بشیم

دوما؛ عجله کار شیطونه! حالا چه کاریه که سه سوته سایتها بیان بالا. چیزی که اینجا زیاده،وقته. سه ساعت تو صف بانک وایمیستین؛ از صبح تا ظهر به خاطر یه امضا یه اداره رو زیرو رو میکنین؛ چند ساعت هم تو وب معطل بشین! به جایی که بر نمی خوره؟!

سوما؛ اصلا مهم نیست که ما مثل لاک پشت تو وب حرکت میکنیم و به اطلاعاتی که بقیهء ملل الان بهش رسیدن ما پنج هزار سال دیگه بهش میرسیم؛ مهم اینه که به این اطلاعات می رسیم!

چهارما؛ هیچ میدونین از کنار این سرعت پایین چندین نفر نون میخورن؟!
- به خاطر هزینهء اتصال به وب؛ کارمندان مخابرات و خانواده شان
- به خاطر برق مصرفی کامپیوتر؛ کارمندان اداره برق و خانواده شان
- به سبب کمر درد ناشی از نشتن زیاد پشت میزpc؛ دکتر های ارتوپد و خانواده شان
- به خاطر اعصاب خراب؛ دکترهای مغز و اعصاب و خانواده شان
- به سبب هزینهء گچ گرفتنِ اکثر اعضای بدن به خاطر مشت و لگدهای پدر گرامی بعد از مشاهدهء قبض تلفن؛ کارکنان بیمارستان و دکتران فیزیوتراپ به همراه خانواده هایشان

پنجما؛ سرعت پایین ابنترنت باعث میشه کاربران ساعتها تو وب سرشون گرم باشه و به نوعی سر کار هستن(کارآفرینیِ خاموش).

ششما؛ اصلا کی گفته سرعت اینترنت پایینه؟! خیلی هم خوبه! خیلی از کشورها هستن که حسرت سرعتِ اینترنت مارو میخورن.



برچسب‌ها: مزایای, اینترنت, کم سرعت, در ایران

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ | 15:12 | نویسنده : سـیـلور |

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده اند منتشر کرد

به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است: برو به ادامه مطلب


برچسب‌ها: احمقانه ترین, سوالات, کاربران, از, ماکروسافت

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ | 12:3 | نویسنده : سـیـلور |
با جواب دادن به فقط و فقط یکی از این سوالات خوشحالم کنید!!!!

برو به ادامه مطلب!!


برچسب‌ها: سوال, سوال طنز, سوال بی جواب, شهر نقره ای, مطلب طنز

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ | 11:44 | نویسنده : سـیـلور |
۱-چرا روي آدرس اينترنت به جاي يک دبليو؛سه تا دبليو مي گذارند ؟ چون کار از محکم کاري عيب نمي کند!

۲-اگر اسکلت از بالاي ديوار بپرد پايين چه مي شود ؟ هيچ وقت اين کار را نميکند چون جيگر ندارد!

۳- چرا مار نمي تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که براي خداحافظي تکان دهد!

۴- براي قطع جريان برق چه بايد کرد ؟ بايد قبض آن را پرداخت نکرد!

۵- نصف النهار چيست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که براي شام مانده است!

۶-آخرين دنداني که در دهان ديده مي شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي!

۸-چرا دوچرخه خودش نمي تواند به ايستد؟ چون خيلي خسته است!

۹-اگر کسي قلبش ايستاده بود چه مي کنيد؟ برايش صندلي مي گذاريم !

۱۰- دارچين رو چگونه درست مي شود؟ وقتي يک چيني را دار بزنند!

۱۱- چرا لک لک موقع خواب يک پايش را بالا مي گيرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگيرد ؛ مي افتد!

۱۲- اگر شخصي خيلي سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرايشگر!

۱۳- اگر تلويزيون روشن نشد چه مي کنيد ؟ آن را هل مي دهيم و مي زنيم کانال دو!

۱۴- شباهت دماسنج با ورقه ي امتحان در چيست؟ هر دو وقتي به صفر مي رسند آدم مي لرزد!

۱۵- چرا دود از دودکش بالا مي رود ؟ چون ظاهرا چاره ي ديگري ندارد!

۱۶- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چيست ؟ هر دو تاشونو دير کشيدن بيرون!

۱۷- فرق يخمک با آتروپات در چيست؟ يخمک خوشمزه تر است!

۱۸- فرق باتري با مادر زن در چيست ؟ باتري حداقل يک قطب مثبت دارد اما مادر زن هيچ چيز مثبتي ندارد!

۱۹- اختراعي که براي جبران اشتباهات بشر درست شده است چيست ؟ طلاق!

۲۰- چه طوري زير دريايي رو غرق مي کنند؟ يه غواص ميره در ميزنه !

۲۱- ناف چيست؟ ناف نمره ي صفري است که طبيعت به شکم بي هنر داده است!


برچسب‌ها: 21 عدد سوال, خنده دار, با جواب های, سوال و جواب خنده دار

تاريخ : چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ | 11:34 | نویسنده : سـیـلور |
توی ادامه مطلب چند تا جوک نوشتم اگه ممکنه شما هم بهترین جوکی که تا به حال شنیدید رو واسم بفرستید
برچسب‌ها: جوک, جوک بامزه, جوک خنده دار, مطلب طنز

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ | 23:55 | نویسنده : سـیـلور |
وقتی واسه بار اول دیدمش دلم لرزید انگار سالهاست که میشناسمش با اون چشمای خرماییش وقتی بهم نگاه کرد همه وجودم پیشش جا موند...

وقتی پیشش هستم    توی ساعت های زندگیم  دقیقه شمار جاشو به ثانیه شمار میده و تند تند میگذره.

یادمه اون روزایی که هنوز توی زندگیم نیومده بود این شعر توی زندگیم جاری بود

---------------------------------------------

تاریکم و شب از دل من می جوشد

تکرار به تکرار خودش می کوشد

تکراری ام آنقدر که حالا دیگر

پیراهنم از حفظ مرا می پوشد

----------------------------------------------------------


اما دیگه روز تکراری ندارم هر روز بیشتر از پیش دوستش دارم


یه روز از من پرسيد: به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو... ولی با اين حال به او گفتم به خاطر هيچ کس...از من پرسيد پس به خاطر چه زنده ای؟ با اينکه دلم داد می زد به خاطر دل تو... ولی با اين حال با بغضی غمگين به او گفتم به خاطر هيچ چيز...اين بار من از او پرسيدم تو به خاطر چه کسی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به من گفت:

به خاطر کسی که به خاطر هيچ زنده است...


پس این جمله رو رو به اون تقدیم میکنم... کسی که همیشه دوستش دارم.... 

They may forget what you said, but they will never forget how you made them feel.



برچسب‌ها: عشق, عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ | 23:26 | نویسنده : سـیـلور |




کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر می‌رسد؟

کدامشان دوقلو می‌باشند؟

چند تا زن در عکس دیده می‌شود؟

چند نفرشان خوشحال هستند؟

چند نفرشان ناراحت می‌باشند؟

حالا کدومشون؟
جواب به عهده ی خودتون

برچسب‌ها: دانشجو, خسته, خواب آلود, خنده, گریه

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ | 16:36 | نویسنده : سـیـلور |

برنامه 4 پایه داغ با حضور هیچکس....خیلی جالبه از دست ندید

 

(دانلود)


 


برچسب‌ها: هیچی, هیچکس, چهار پایه داغ, شبکه 3, طنز

تاريخ : یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ | 21:36 | نویسنده : سـیـلور |
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!


برچسب‌ها: مطلب طنز, باکلاس, دوست داری با کلاس بشی, طنز

تاريخ : جمعه هجدهم شهریور ۱۳۹۰ | 19:57 | نویسنده : سـیـلور |
برو به ادامه مطلب

نظر یادتون نره


برچسب‌ها: هلو, 18, هلو خارجی, 4 تا هلو خارجی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هجدهم شهریور ۱۳۹۰ | 19:42 | نویسنده : سـیـلور |
---------------------------------------------------------------------------------------

نام و نام خانوادگی:کاظم ترک زاده تبریزی          کلاس : دبستان

---------------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشاء : فواید کامپیوتر را توصیف کنید

کامپیوتر چیز بسیار خوبی میباشد و برای ما خیلی لازم داریم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره

بالای 12 در کارنامه ام یک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم یک موس خریده و قول داده ماه به ماه

سیستم را آپدیت کند !پدرم کامپیوتر خیلی میفهمد و حتی توانسته یک بار در اینترنت وارد شود! مادرم

در برخورد با کامپیوتر خیلی شاسكول میباشد و روزی دوبار موس من را با

جارو و بیل میزند ! حتی تازگیا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همین علت انگشت شست

هردو پای پدرم قطع شده میباشد !

پدرم شب ها به کافی شاپ میرود و چت میکند‌ ! مادرم و پدرم همیشه در حال چک و لگد میباشند و

مادرم به پدرم میگوید تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که میری با دخترای خارجکی چت میکنی ! من

هم در این مواقع حرف نمیزنم چون میدانم مادرم به من میگوید : کپو اوغلو ! اوشاخ پیس ! بیشین

مشقاتو بینویس ! پدر من تازگیها در اورکات میباشد و من میدانم که اورکات خیلی

بی ناموس میباشد و شنیده ام که خیلی دختر دارد و خیلی بد حجاب میباشند !

پدرم چند روزی است که موس من را قایم کرده و میگوید مزاحم درس خواندن من میباشد‌ ! خواهرم

خیلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خیلی بچه دارند !

من گاهی وقت ها به خانه آنها میروم و از آنجا کانتکت میکنم و با یک آیدی دخترانه با پدرم چت میکنم و

لاو میترکانم ! پدرم خیلی دوروغ میگوید و در کامپیوتر میگوید بچه جردن بوده است و یک روز صبح بلند

شده است و دیده در جوق دروازه دولاب است او میگوید آب زده ما رو آورده پایین ! کامپیوتر بسیار مفید

میباشد و من آن را خیلی دوست دارم.

و این بود انشای من.

 


برچسب‌ها: انشا, انشا طنز, مطلب طنز, با مزه, کاظم

تاريخ : جمعه هجدهم شهریور ۱۳۹۰ | 12:9 | نویسنده : سـیـلور |
 

------------------------------------------------------------------------------------------------------
نام و نام خانوادگي : كاظم ترک زاده تبريزی    كلاس: دبستان
------------------------------------------------------------------------------------------------------
موضوع انشا: انتخابات در زندگی ما چه نقشی دارد

به نام خدا

 انتخابات کارخیلی خوبی است و مردم باید سرنوشت خود را در آن بگیرند. ما همیشه در انتخابات

شرکت می کنیم. من هنوز به سن انتخابات وارد نشدم ولی جمعه ها با پدر و مادرم به انتخابات می

رویم و رأی می دهیم. پدرم که خودش یک مرد کارگر می باشد و در کارخانه پارچه بافی کار می کند

همیشه در انتخابات شرکت می کند و به مادرم می-گوید باید به یک نفر که خودش لاغر و از مردم فقیر

باشد رأی بدهیم. من انتخابات را خیلی دوست دارم چون تلویزیون در آن آهنگهای زیاد پخش می کند و

مردم همیشه شاد هستند و در انتخابات شرکت می کنند. پارسال که دوباره انتخابات بود مادرم به آقای

احمدی رای داد چون او گفت مردم فقیر نباید باشند. مادر من وقتی تلویزیون گفت که آقای احمدی در

انتخابات برنده است خیلی خوشحال بود و شام قورمه سبزی درست کرد. من قورمه سبزی را خیلی

دوست دارم و مخصوصاً گوشت هایش را مادرم همیشه پیدا می کند و به من می دهد. من دعا می کنم

دوباره آقای احمدی برنده شود چون قورمه سبزی غذای خوب و مقوی است. ما از انتخابات قبلی هرماه

قورمه سبزی می خوریم و از آقای احمدی تشکر می کنیم. همه آقای احمدی را دوست دارند و صاحبخانه

ما هم که آدم عصبانی است و همه کوچه ما و کوچه نونوایی و کوچه نادر مال او هست و همیشه سر

پدرم و همه داد می زند هم او را دوست دارد. برای همین ما در انتخابات شرکت می کنیم که آمریکا و

مخصوصن جرج بوش که تلویزیون گفت احمق است بفهمد و دیگر مردم را اذیت نکند. پدر من روزنامه خرید

و در روزنامه نوشته بود یک نفر در بانک پول زیاد را دزدیده بود. اگر از پول پدرم دزدیده شده باشد دیگر

نمی شود که ماشین بانک را برنده شویم. من دوست دارم کسی که در انتخابات برنده شد دزدها را

بگیرد و توی زندان بیندازد و ماشین ما را که اگر خدا بخواهد برنده شدیم به ما بدهد. ماشین خیلی خوب

است و می توانیم با آن به مدرسه برویم مثل پوریا و سینا و شروین و جعفر که با آن به مدرسه می آیند.

ما باید در ماشین کمربند ایمنی را ببندیم که وقتی تصادف کردیم ما را نگه دارد و کشته نشویم. من قول

می دهم اگر ماشین را برنده شدیم کمربند آن را ببندیم که تصادف نشود. در نتیجه انتخابات خوب است و

من و خانواده ام در آن شرکت می کنیم.


برچسب‌ها: انشا, انشا طنز, مطلب طنز, با مزه, کاظم

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ | 21:54 | نویسنده : سـیـلور |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------
نام و نام خانوادگي : كاظم ترک زاده تبريزی    كلاس: دبستان
------------------------------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟
قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال

بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ رفـت و له

گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و

خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشـتم پــــسرخاله ام را پيــدا

نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل!   

  من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون

پرت كردند

پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير

چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه

بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم

كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي

كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي گذاشت درســــــال گذشته

شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار

حــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي

دانم كه

بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت

رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي

تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم پدرم در سال گذشته

خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي

من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد، پدرم عصـباني مي شود! در سال

گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي

عيدي جـمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه

بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي نــاموسي نگاه

مي كند و بشكن مي زند

پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي

خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير من خيلي سال گذشته را

دوست دارم و اين بود انشاي من...

 

اگه انشا های بعدی رو دوست دارید بهم بگید آخه دفتر انشای کاظم امانت دست منه!!!



برچسب‌ها: انشا, انشا طنز, مطلب طنز, با مزه, کاظم

تاريخ : سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ | 14:55 | نویسنده : سـیـلور |

***

نشستم بی صدا هی گریه کردم

نمی دانم کجا ، کی گریه کردم

همین اندازه می دانم تو رفتی

من از خرداد تا دی گریه کردم

***


برچسب‌ها: گریه, خرداد, دی, گریه بی صدا, عشق

تاريخ : سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ | 13:13 | نویسنده : سـیـلور |
  • روزمره
  • شرم